عبدا... رضوی

جَلَّ جَنابُ الْحَقِّ عَنْ أنْ یَکونَ شَریعَةً لِکُلِّ وارِدٍ

عبدا... رضوی

جَلَّ جَنابُ الْحَقِّ عَنْ أنْ یَکونَ شَریعَةً لِکُلِّ وارِدٍ

در محضر استاد دینانی(3)

 

با سلام 

با عرض معذرت به خاطر دیر آپ کردن این وب، برنامه متنی خیلی مختصر مورخ ششم بهمن ماه 1391، استاد رو تقدیم میکنم. 

البته یک خبر خوب منبعد فایلهای صوتی و تصویری برنامه رو نیز براتون خواهم گذاشت. فایلهای مذکور رو از پایین متن دانلود کنید. 

لطفاً نظر یادتون نره - ممنون

 

 

 

 

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم  هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم

خدا را ای رقیب امشب، زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش، نهانی صد سخن دارم 

با سلام خدمت بینندگان عزیز ، دوستان خوب و همراهان همیشه صمیمی برنامه معرفت .همان طوری که استحضار دارید در بحر اندیشه های بیکران خواجه نصیر طوسی هستیم از شرح بر اشارات ،پیرامون لذت و الم از نگاه این دو بزرگوار ، از محضر استاد استفاده می کردیم .

حضرت استاد ، در جلسه پیش پیرامون اینکه لذت چیه و الم چیست از نگاه این بزرگواران و نکاتی هم که خواجه نصیر داشت بر تعریف لذت و الم بیان شد اما در ادامه ، راجع به ذوق بحث می کنند ، البته بهجت هم هست که بهش می پردازیم . یک تفاوتی ظاهرا بین لذت و ذوق هست چون لذت را آنجا ادراک می دانستند یا علم اجمالی . اما اینجا یک تعریفی ارائه داده که عجیب است ، اگر اجازه بدین ، من متن را بخونم شما توضیح بفرمایید . می گوید ذوق آن چیزی است که « ما یَجِدُهُ العالم علی سبیل الوجدان والکشف و لا البرهان والکسب و لا علی طریق الاخذ بالایمان و التقلید فإنّ کلّاً منهم معتبراً بحسب مرتبتهم لکنّه لیس الخبر کالاتصال »

این خیلی عجیب است استاد که می گوید ، ذوق برای عالم یافت نمی شود از راه وجدان و کشف و برهان و ایمان و تقلید . اگر چه هر کدام در جایگاه خودشان معتبرند اما به حسب مراتبشان .

بله بسم الله الرحمن الرحیم

اینجا خیلی ذوق را در یک مرتبه عالی برده؛ یعنی هست در حقیقت . تعریفی که از ذوق می دهد غیر از آن چیزی است که در اصطلاح متعارف به آن ذوق گفته می شود .اولا خود واژه ذوق چنانکه می دانید .ذوق به معنی چشیدن . ذاق یعنی چشید . اینکه میگیم فلانی با ذوق است . و من لم یَذُق لم یُدرِک . خود چشیدن هم یک نوع ادراک است .ذوق هم یک ادراک است اما ادراک ویژه ای است ببینید ، شما یک وقتی می بینید یک وقت می شنوی ، یک وقت استدلال می کنی یک وقت تخیل می کنی ، همه اینها ادراکات است ، یک چیزی را میگم که چنان مزه دارد ، و چنان مزه ندارد ، اوصافش را برای شما میگن .یک وقتی می چشی ، آنچه که می چشی با همه آنهایی که شنیدی فرق دارد . ذوق چشیدن است منتها ؛ یکبار چشیدن حسی است که به آن ذائقه می گوییم . کسی که می چشد ، ذوق می کند ، ذوق دارد . می شد که ببیند طعم غذا شور است ، شیرین است یا نه .این حسی است . اما ذوق ، همان طور که شیخ اینجا تعریف کرده ، سلسله مراتب دارد . همان طور که ادراک سلسله مراتب دارد ، ذوق هم سلسله مراتب دارد . مثلا می گوییم فلان شاعر با ذوق است چرا میگی با ذوق است ؟ چون شاعر وقتی که شعر می گوید ، نمی نشیند که بدون فکر شعر بگوید، اما نمی نشینه که صغری و کبری بچینه و استدلال کند و مقدمات ترتیب بدهد و از صغری به کبری و حد وسط بیاورد ، این کار را نمی کند . این یک مرتبه ای ، هجوم فکری است . هجوم اندیشه است . نمی داند که از کجا می آید .اصلا شاعر حسابی این است . شاعری که بخواهد چرتکه بیاندازد و صغری و کبری بچینه خیلی شاعر خوبی نیست . حداکثر یک ناظم می شود .. شاعر واقعی این است که یک دفعه میاد . اما نمی داند که از کجا آمده . این را میگیم ذوق . یعنی یک چشیدنی است که در درونش می فهمد و می چشد . اما با عبور از مقدمات ، تو گویی که مقدمات را حذف کرده و حالا خود نتیجه داره میاد . این زبان شعر است . شاعر با ذوق یعنی این . حالا هر چی چشیدنش بیشتر باشد ، ذوقش بیشتر است و قوی تر است ، شعر می آید . شما به زور نمی تونی شعر بگی . اصلا با زور نمیشه شعر گفت . کسی که زور میزنه و شعر میگه در واقع ناظم است . یعنی کلمات را سرهم بندی می کند خوب میشه ، میشه کلمات را سر هم بندی کرد. 

 

دانلود فایل صوتی  

 

 

دانلود فایل تصویری

 

در محضر استاد دینانی - 2

 

 

    سلام  

 

رقص آن نبود که هر زمان برخیزی 

وز زیر دو پای خویش گرد انگیزی 

رقص آن باشد که چون درآیی به سماع 

جان دربازی، وز دو جهان برخیزی  

 

در این قسمت خلاصه ای مفید از برنامه اخیر استاد تقدیم میکنم: 

من عشق تو را زدست آسان ندهم یک درد تو بر هزار درمان ندهم

آواره کنی اگر به کوه و صحرا آوارگی ات به هیچ سامان ندهم  

 

با سلام خدمت بینندگان عزیز، دوستان خوب و همراهان همیشه صمیمی برنامه معرفت همان طور که استحضار دارید در بحر اندیشه پهناور و بیکرانه خواجه نصیرالدین طوسی هستیم و از بیانات و شرح استاد استفاده می بریم.

امروز هم استاد ،مطلبی از نمط هشتم اشارات انتخاب کردیم تحت عنوان «لذت و الم » که معرکه آرای بزرگان ما ، فلاسفه و مخصوصاً عمای ما بود و هست و شاید هم خواهد بود .اما نکات بدیع و شرح خواجه خیلی زیبا و دلنشین است . اجازه بدهید من این را بخوانم . « إنّ لذّتَ هی ادراکٌ ونیلٌ لحصول ما عندالمدرک کمالٌ خیرٌ من حیث هو کذلک والألم ادراکٌ و نیلٌ لوصول ما هو عندالمدرک آفةٌ و شرٌّ»

بسم الله الرحمن الرحیم

خوب مساله خوبی را انتخاب فرمودید ، مساله مهمی است که کمتر کسی یا شاید هیچ کسی ، با مساله لذت و الم (رنج و شادی ) سرو کار نداشته باشد . حالا لذت و الم ، درد و خوبی تقابلی هم با هم دارند . خوب ابن سینا که به همه مسائل پرداخته ، از جمله به این مساله پرداخته و یک تعریف زیبایی داده از لذت و ألم . البته همان طور که شما فرمودید معرکه آراء است حتی ماهیت لذت چیست ،ماهیت الم چیست ؛ بحث های زیادی شده است . حتی گفته اند که لذت ، دفع رنج است . یعنی تا رنجی نباشد ، لذت معنی ندارد . این را گفته اند اما تعریف ابن سینا به گونه ای دیگر است ، ابن سینا خیلی زیبا تعریف کرده و خواجه هم به درستی در شرح این عبارت ابن سینا ، وارد میدان شده است .

البته لذت یکسان است ؛ هر قوه ای یک لذتی دارد . لذت ، لذت هاست .یک لذت نیست . به تعبیر ساده تر ، لذت چشم با لذت گوش فرق دارد ؛ چشم ،لذت خودش را دارد . گوش ، لذت خودش را دارد ذائقه لذت خودش را دارد . لامسه لذت خودش را دارد . شامّه لذت خودش را دارد .بریم تا قوای باطنی ؛ متخیله لذت خودش را دارد ، حس مشترک لذت خودش را دارد و عاقله لذت خودش را دارد .اینها فرق دارند با هم و یکسان نیستند اما تعریف جامعی که ابن سینا ارائه می کند این است که لذت ، برای آن قوه ای که لذت برنده است ،رسیدن به چیزی است که آن را خوب می داند . و در مقابلش ، رنج یا الم رسیدن به چیزی است که آن را خوب نمی داند و آن را آفت می داند، ضد خوبی ؛ حالا این تعریف کلی اش هست .

مثلا لذت چشم این است چیزی را ادراک کند و ببیند که آن را نیکو می داند ؛ چشم وقتی چیزی را که خوب می داند ببیند ، لذت می برد . گوش ، وقتی به چیزی برسد که آن را خوب می داند و ملایم طبعش است و با خود گوش هماهنگ است و آن را ادراک می کند ، آن را لذت می داند . مثلا فرض کنید یک صدا و آهنگ خوش . حالا ما فقط گوش را داریم میگیم . اون معنی برای عقل است .یک وقت سخن خوبی است ، اون به عالم معنی مربوط است ولی آهنگ خوش ، صرف نظر از معنی اش ، لذت می برد . و اگر یک آهنگ دل خراش و نامیزان و ناموزون بشنود ، لذت نمی برد . همین طور چشم و همین طور ذائقه . ذائقه وقتی می چشد ، چشیدن یک درک حسی است و با این ذائقه ملایم است ، متناسب است و آن را خوب می داند ، لذت می برد . اما یک چیزی که نامتناسب با ذائقه است ، تلخ است و یا حالا هر چی .. متناسب نمی بیند لذت نمی برد . و همین طور قیاس کنید به سایر نیروها و قوا .همین طور متخیله در عالم خیال جولان می دهد . هر چه آن امر متخیَّل ، خیالی تر باشد ، لذت اش بیشتر است ، تا می رسیم به عقل .

حالا من ترجیح می دهم ، کلمه قوه را درباره عقل به کار نبرم .میگن قوه عقلیه ؛ ولی من ترجیح میدم که « قوه » عقلیه نگم !! . قوه لامسه میگم ، قوه باصره میگم ، قوه سامعه میگم، قوه غضبیه میگم ، همه اینها را میگم ؛ اما داخل کتابها در مورد عقل ، قوه عقلیه گفته اند ولی من ترجیح می دهم کلمه قوه را در مورد عقل به کار نبرم ، هر چند عقل بالقوه هم داریم ولی عقل بالقوه ، هنوز عقل نیست .عقلی که ما ازش صحبت می کنیم عقل بالفعل است و عقل بالفعل ، قوه نیست . اصلا قوه نیست . حتی عقل بالفعل انسان ، وقتی به فعلیت رسید دیگه قوه نیست .

حالا به هر صورت میگم عاقله ؛ عقل همان چیزی است که خرد کلی است که ما اسمش را عقل گذاشتیم ، درک کلیات میکنه ، درک لوازم و ارتباطات میکنه ، فراگیر است . عقل درکش فراگیر است ، محدود نیست . در فضای مرسلات سیر میکند ، مرسل است . ببین خیال در قید «شکل» مقید است . خیال چیزی را درک می کند که شکل دارد . چیزی که شکل دارد خیال نیست حتی وهم ، یک معنی را درک می کند که جزئی است مثلا این دشمن ، این محبت را می فهمد .یا حواس هم هر کدام کار خودشان را می کنند . گوش صدا را میشنود آن هم در یک درجه معینی ، چشم اشیای محسوس را میبیند آن هم در یک مسافت معینی و همه اینها با شرایطی که دارند عمل می کنند .

ولی چیزی که عقل درک می کند ، کلی است . در قید زمان نیست ، در قید مکان نیست شرایطی ندارد ، مرسل است . مرسل یعنی رها است .کلی است .مثلا محبت کلی را عقل درک می کند ولی محبت جزئی که این آدم را دوست دارم یا این آدم را دشمن دارم ، این کار وهم است .این وهم را هم بد معنی کرده اند . این اصطلاح حکما است که عرض میکنم . درک معانی جزئیه ، کار وهم است اما کلیات کار عقل است . مثلا انسان را فرض کنید ، درک حسن ، حسین ، تقی، نقی و…..این درک حس است . جزئی و وهم است . اما معنی کلی انسانیت ، یک معنی رها و مرسل که در قید این مکان و این تاریخ و حتی ملک و ملکوت نباشد ؛ کلی انسانیت فراگیر در هستی ، درک عقلانی است .

خوب عقل هم لذتش در این است که معقولات را درک کند . درک معقول ، یک امری است که متناسب با عقل است . و قل وقتی به معقولات می رسد ، لذت می برد . بنابراین لذت هر نیرویی که اسمش را ببریم ،هر قوه حالا گفتیم ، این است که آن چیزی است که آن را خیر می داند و متناسب با اون هست وقتی می رسد لذت می برد .و به خلافش رنج می برد.  

 

در محضر استاد دینانی - 1

 

در محضر استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی  

 

  

 

  

سلام  

بعضی مواقع گذر زمان بسیار سریع می شود... و زمان گذشته شده بسیار مفید به فایده قرار می گیرد... برنامه معرفت(شبکه 4 - جمعه ها ساعت 19 - تکرار یکشنبه ها ساعت 16)می تواند از جمله آنها باشد. در سری برنامه های معرفت به بررسی معرفت دینی و اسلامی در منابع ایرانی و خارجی و چالش های پیرامون نظرات استاتید و بزرگان تاریخ فلسفه و عرفان ایران پرداخته می شود. ضمناً مجری این برنامه استاد لاریجانی می باشند که ایشان نیز استاد برجسته ای هستند. 

در برنامه این هفته استاد دینانی در ادامه بررسی مقالات و یادداشت های خواجه نصیر و در اشاره خواجه نصیر به موضوع لذت و درد از نظر ابن سینا پرداخته شد. 

انشاء ا... در اسرع وقت و در پست جداگانه ای  خلاصه ای از برنامه را تهیه و درج خواهم کرد. 

از کسانی که به این برنامه و مطالب آن علاقه دارند، خواهش می کنم نظرات و تفاسیر خودشان را در پستهای مد نظر قرار دهند. 

 

با تشکر